خرید بک لینک

"أَلْعِلْمُ نُورٌ؛

یَقْذِفُهُ اللّه ُ فِى قَلْبِ مَنْ یَشآءُ"

آیا سنتهای الهی تغییر میکنند؟

ّبخواه تا بدهم! خواستن یعنی مثل تشنهای که آب میخواهد...

خواستن یعنی رسیدن به مرتبهی جهل!

برچسب: نویسنده: میلاد پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 1:53

فاطمیه امسال حاج آقای عالی در بیت بلخره روشنم کرد!

دخترِ پیامبر مهربانیها نگذاشت تا پایانِ تاریخ، همهی مخلوقات از رحمت خدا بینصیب بمانند...

آیا این کافی نیست؟

*دیشب در حرمِ دخترِ باران...

برچسب: نویسنده: میلاد پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 1:53

نمیدانم چرا نمیتوانم...

هرچه سعی میکنم بنویسم نمیتوانم...

برچسب: نویسنده: میلاد پارسامنش تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 7:08

قشنگ معلومه من خوب نیستم، نه؟ حس میکنم دیگه نمیتونم...کم آوردم... دارم توی دنیای خودم دست و پا میزنم تا برگردم امّا نمیشه... دارم سعی میکنم مشتمشت خاکهایی رو که خودم با دستای خودم ریختم روی ضُحی از روش بردارم... دارم سعی میکنم برشگردونم به زندگی... دارم سعی میکنم بهش یادآوری کنم چقدر قوی بود... چقدر دنیاش تو دستاش بود... چقدر از خودش راضی بود... باید بلخره از جام بلند شم... این زندگیای که من دارم با مرگ فاصلهای نداره واقعاً... پ.ن:هر چه میکشم از توست...دنیام و زیر و رو کردی! هیچ کس باورش نمیشه مخاطب من تو باشی عزیزم...

برچسب: نویسنده: میلاد پارسامنش تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 7:08

دلم میخواهد همهی گلهای دنیا را بغل کنم و تقدیم تو کنم.

برچسب: نویسنده: میلاد پارسامنش تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 7:08

قدم زدیم و قدم زدیم و قدم زدیم زیر باران...

و گفتم برایشان تمامِ ماجرا را...

و درد کشیدم و درد کشیدم و درد کشیدم...

و سوختم و سوختم و سوختم...

آخرین روزِ این ترم در دانشگاه، بهترین روزش بود!

برچسب: نویسنده: میلاد پارسامنش تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 7:08

اعلی مرتبهی علم، سکوت است در تمامیِ شئونِ وجود ...

برچسب: نویسنده: میلاد پارسامنش تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 7:08

"تازگیها به یک نتیجهای رسیدم؛ برای اینکه یک انسان را از منجلاب نجات داد؛ باید با یک مکتب آشنایش کرد؛ و نه با یک شخص! کاش این را دوم دبیرستان فهمیده بودم..." این را از لابلای حرفهای تایپ شدهام پیدا کردم! بدون تاریخ بود؛ یعنی نمیدانم "تازگیها" برمیگردد به چه زمانی! فقط میدانم که این حرف را این روزها بیشتر درک میکنم! اگر هر انسان برای خودش مکتبی داشت، جدای از اینکه این مکتب چه طرز تفکریست، این قدر رنگ عوض کردنها سریع اتفاق نمیافتاد!

برچسب: نویسنده: میلاد پارسامنش تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 7:08

گاهی آدم چیزهای خیلی ارزشمندی دارد، حسهایی که خیلی دوستشان دارد، ولی یک دفعه متوجه بودنشان میشود! مانندِ بیشترِ روزهای پاییزی و زمستانی دانشگاه، سوزِ سردی میآمد و من در کمالِ ناباوری شالِ گردنِ دوستداشتنیام را همراه نداشتم و به همین دلیل چادرم را محکم به صورتم چسبانده بودم تا مانعِ نفوذِ این دوستداشتنیِ سرسخت شوم. بعد از سه امتحانِ پشتِ هم، در خلوت و سکوتِ دانشگاه و تحتِ قدرتنماییِ باد به سمتِ در قدم میزدم. خورشیدِ بیفروغ، به رسمِ صبحِ یک روزِ زمستانی، سعی میکردن درختهای یخکردهی صحنِ دانشگاه را گرما ببخشد. یکی از اتوبوسهای مقابلِ در را سوار شدم. رانندهی لطیفالطبع اتوبوس در یک موسیقیِ سنتی غرق شده بود، به گونهای که احتمالاً اصلاً متوجه حضور من نشد. من تنها مسافرِ اتوبوس بودم. بعد از من دانشجوی دیگری آمد و اتوبوس راه افتاد. راهِ شش،هفت دقیقهای تا مترو همیشه حکمِ ساعتِ آرامی را داشته تا کمی فکر کنم! به رؤیاهایم فکر میکردم و آینده را برای خودم ترسیم...به بازگشت فکر میکردم...به بازگشت به جایی که مدتهاست روحم را در آن، جا گذاشته ام...به آنجا که...گریه امان نمیدهد!

برچسب: نویسنده: میلاد پارسامنش تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 7:08

هوا گرفتهست و میخواهد ببارد...باران ببارد خوب است یا نبارد؟

اشاعره قائل به حُسن و قُبح شرعی شدهاند!

شیعه اما، حُسن و قُبح عقلی!

برچسب: نویسنده: میلاد پارسامنش تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 7:08

با هر کسی هم که نه، با خودم که باید روراست باشم! من واقعاً تکهای از روحم جا مانده آنجا، چرا و چهطور نمیدانم؛ امّا مانده! *** در تمام صحبتهایش مهمترین نکتهای که نظرم را جلب کرد این بود که باید صبر کرد! نباید شتاب داشت؛ در همان حالی که سستی هم نباید ورزید! و سختیِ کار همین است... حس میکنم تنها کاری که باید با شتاب انجام داد فعلاً سعهی وجودی پیدا کردن است! در واقع باید این سؤال را از خودم بپرسم که چرا انقدر روحِ من باید کوچک باشد که تازه تکهش هم آنجا باشد؟ واقعاً آدمِ متخصّصِ کم ظرفیت و کوچکدل به دردِ امام میخورد؟؟؟ *امتحانات که تمام میشود اصلاً نطقِ آدم باز میشود!

برچسب: نویسنده: میلاد پارسامنش تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 7:08

قال امیرالمؤمنین علی علیه السلام:

"العلمُ نقطهٌ واحده؛ فَکَّرَهُ الجاهلون!"

گویی روی صحبت این سخن با تمامِ کسانی است که خودشان و خودمان "عالم"شان میخوانیم...

این است روزگارِ ما...

همه چیز جابهجا شده انگار...

شش ترم است دارند حالیمان میکنند "العلمُ نورٌ..." و ما باز داریم دست و پا میزنیم...

برچسب: نویسنده: میلاد پارسامنش تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 7:08

صفحه بندی